گارسون

نشسته بودم در کنجی غرق در تفکر، هنوز چندان فرنگی نشدهام که تا غذا از راه برسد سر در کتابی یا روزنامهای فرو برم، توجهم جلب شد به دو دختر گارسون، یکی سفید، به ظن غالب کانادایی چند نسله، و دیگری ایرانی به یقین، نسل دومی به تصورم، که انگلیسی را مثل بلبل میگفت، اگر بلبل انگلیسی بگوید به قول دوستی از سالیان دور
آن کانادایی غذایم را آورد دقیقهای بعد، نمیدانم چه شده بود که من شیدای کچاپ که سس را با سیب زمینی میخورم به تعبیری، یک لحظه خط مشی آن رستوران را از یاد بردم و از دخترک که با لبخندی زیبا میپرسید چیزی لازم ندارید تقاضای کچاپ کردم. جلدی پرید و برایم آورد و رفت. فقط چند لحظه بعد، گویا صحنه برای مقایسه ساخته آمده بود، بانویی سن گذشته از دخترک ایرانی تقاضای دستمال کرد، و نازنین گارسون مهربان شرقی، میز مخلفات و اسباب سفره را در گوشه سالن نشان سالخورده بانو داد که هر چه میخواهید آن جاست
از این لحظه توجهم سخت به صحنهها جلب شد. لبخند دختر کانادایی یک لحظه گم نمیشد از صورتش، اخم دخترک ایرانی اما، در بیست و چند سالگی دو شیار عمیق بین ابروها انداخته بود. بر سر میزی که میرفت تا غذا را تحویل دهد گویا ارثیه چندین نسلش را میطلبید. اما بامزهترین قسمت داستان که در تنهایی به خندهام انداخت، مقایسه سرعت حرکت و عمل دو گارسون بود. آن کانادایی میپرید، میجهید، از میزی به میز دیگر، و از آشپزخانه به سر میزها. این ایرانی فیلمی با حرکت آهسته بود گویا، سنگین، مطنطن، با وقار، پرنسس اودت را ایفا میکرد در دریاچه قو یا شاهزاده خانمی را به نظر میآورد از حرمهای شرق که از سر لطف مشتری را اطعام میخواست کرد
نمیدانم، سوژهای قابل نیست تا جامعهشناسان و مردمشناسان و روانشناسان و دیگران به آن بپردازند آیا؟ فقط سیاست و اقتصاد چنین قابلیتی دارد تا به جامعهشناسی نخبهکشی بپردازند مثلا، که نیاز هر روزی و فوری ایرانی نیست به گمانم
مطلب مرتبط
تریلوژی صاحبان ایرانی مشاغل
قسمت دوم، آرایشگر
قسمت سوم، مشاور مسکن
تریلوژی صاحبان ایرانی مشاغل
قسمت دوم، آرایشگر
قسمت سوم، مشاور مسکن
1 نظر
الحق که به درستی سنجیده و به ظرافت بیان کردهاید.
ارسال یک نظر
خانه