اپرا

آن روزها، بعضی اپراها خستهکننده به نظر میرسیدند، اول قطعا به سبب آشنایی کم، تنها کار آوازی که با پارتیتور دنبال کرده بودم سنفونی نهم بود، و بعد شاید زمان اجرا که هشت بعد از ظهر شروع میشد و با احتساب چندین آنتراکت، گاه تا نیمشب طول میکشید و از پردههای دوم وسوم کسل میکرد محصل خسته را. تا چندی پیش که از اتفاق در یک گوشه دورافتاده کتابخانه وست ونکوور گنجینهای جدید یافتم، پارتیتورهای کامل اپراها. با چه شوقی به این کنج کتابخانه حمله کردهام، خدا داند. هفته اول لاتراویاتا را مطالعه کردم که همیشه دوست داشتهام، و بعد از آن آیدا، نی سحرآمیز، و لابوهم را بر رسیدهام
نی سحرآمیز قدری یکنواخت است و کسالتآور. رسیتاتیوها و دکلمهها را قطعا باید رد کرد در شنیدن از ضبط. در اجرای زنده شاید این قسمتها با همراهی نمایش قابل تحمل باشد. یادم به فیلم تجاری آمادئوس افتاد که دهن دره امپراطور وسط اپرا رقبای موتزارت را، از جمله سالیری، شاد میکند
لابوهم، از سوی دیگر، خیلی مدرن است، لااقل برای گوش من. اورتوری در کار نیست، و آوازها بعد از درامد کوتاه ارکستری آغاز میشوند. برای آماتوری چون من، فقط قسمتهای حاوی بلکانتو جذاب است، که مثلا سوپرانو تا "ر" روی حاملهای اضافه بالا میرود، یا تریل اجرا میکند که سخت به نظر میرسد، مثل آن است که ویولنیستی شیرینکاری کند مثلا. در تمام زمان شنیدن این اپرا بیاختیار به نظرم میرسید نسبت پوچینی به اپرا مثل بروکنر است به سنفونی. شنیدن سنفونی بروکنر هم همین حس و حال را دارد، با پارتیتور لذتبخش و بی آن کسالتبار است
اما وردی، به گمانم در اپرا مشابه بتهوون است در سنفونی. زیبایی ملودیک (ملودی زیبا در خاطر میماند و گاه با سوت زده میشود به تعبیر من)، هنر آوازی، ارکستراسیون عالی، تنوع قسمتهای باشکوه یا محزون، همه و همه در دو اپرای لاتراویاتا و آیدا محسوس است. البته ساختار دوره انتهای کلاسیک – ابتدای رومانتیک هم به قطع و یقین با سلیقه من جورتر میآید. اورتور مستقل، حتی یکی هم جداگانه در پرده سوم، آریاهای فوق زیبا، رسیتاتیوهای محدود و کوتاه، از جمله مختصات کارهای وردی است
قسمتهایی از سه اپرای "نی سحرآمیز" اثر موتزارت، "لاتراویاتا" اثر وردی و "لابوهم" اثر پوچینی در بلاگ انگیسی آماده شنیدن است
0 نظر
ارسال یک نظر
خانه