ملک اصلانیان

پنجشنبه بیست ونهم خرداد پنجاه وچهار
دیشب به برنامه ارکستر سنفونیک تهران رفتم. کار تکنوازی آقای ملک اصلانیان به رغم انتظار، و به خصوص بر خلاف کار آهنگسازیش، بسیار عالی بود. کنسرتوی بتهوون را با تسلط و به زیبایی تمام اجرا کرد. افسوس که آخر برنامه وقتی میخواست با ژرژ ماردیروسیان (کنسرت مایستر) مصافحه کند، بد جوری تلو خورد، اگر مشکوة بازویش را به موقع نگرفته بود بد زمین میخورد
عالیتر از کار ملک اصلانیان، بعد از آنتراکت، قطعه دریا بود از دبوسی. در تفسیر موسیقی سعدی حسنی قدری در مورد امپرسیونیسم خوانده بودم، پسندیدم، زیاد. خیلی قشنگ بود، خیلی ظریف. همیشه تصورم بود که عاشق سازهای ضربی هستم بیشتر، و برنجیها، و سر وصدای ارکستر خلاصه. اما این دریا آرام بود، صاف، آبی، حتی طوفانش هم آرام بود
آخر برنامه، سنفونی برای ارکستر زهی از آقای مشایخی اجرا شد. هیچ سنخیتی با دو قطعه قبلی نداشت. واقعا بیمعنی بود و زشت. حالم بد میشود از موسیقی آوانگارد، لعنت خداوند بر این موسیقی باد
فردا هم برای دو اپرای سلطان ریش آبی و ساعتهای اسپانیایی بلیت دارم. باید برنامه خوبی باشد، به خصوص که ماتینه است و یازده صبح
پنجشنبه هفته پیش، از امتحان فیزیک (امتحانات نهایی دبیرستان) که برگشتم، والسی که در دست داشتم تمام کردم. قشنگ شده، خودم دوستش دارم! بالاخره این امتحانهای لعنتی هم تمام شد، فقط کنکور مانده، روز ششم تیر. میگفتم، از هر چیزی ژستهایش را زودتر یاد میگیرم. روز اولی که ویولن دست گرفتم میخواستم پاگانینی بزنم، حالا هم اولین کار، بالای والسم نوشتم والس در سل مینور اپوس یک! ترسیدم بعدها شماره سری این اثر بزرگ گم شود و موسیقی شناسان را به زحمت اندازد! باری
بروم کمی جغرافی ایران را بخوانم تا فردا برسم تاریخ معاصر و انقلاب سفید را تمام کنم. گفتهاند فرهنگ ایران قسمت عمده کنکور امسال خواهد بود
یکشنبه بیست ودوم تیر پنجاه وچهار
سهشنبه نتیجه کنکور آمد، بین دویست وبیست هزار نفر در سراسر ایران، نفر صدوهفتادم شدهام، با رتبه 99.9 درصد. بد نیست. ببینم کدام رشته و کدام دانشگاه پذیرفته میشوم. خارج از کنکور سراسری، دانشکده نفت آبادان قبول شدم فعلا، و معماری تهران قبول نشدم فعلا! امتحانش خیلی بامزه بود، قسمت اول را که عمومی بود از ریاضی و فیزیک و شیمی و زبان و هوش و ادبیات، نیم ساعت زودتر از وقت تمام کردم، یکی از ممتحنها که تصور کرد سؤالها را بلد نیستم که قلم را گداشتهام و در و دیوار را تماشا میکنم، جگرش برایم کباب شد، گفت حالا یک نگاهی بینداز شاید چند تایی را بلد باشی! اما نوبت قسمت طراحی که شد بیا و ببین، مدل یک کوچه ایتالیا یا چنین چیزی بود، آن که من کشیدم جانوری هشتپا از آب درآمد! نمیفهمم چرا اصلا فهم طراحی ندارم
امروز از صبح تصنیف یک سونات را شروع کردم. موومان چهارمش را تمام کردم و به قدری دوستش داشتم که تصمیم گرفتم به استقلال روندو در رمینور اپوس یکش بنامم. والس سل مینور اپوس یک قبلی چند روز پیش پاره شد و به یادگار به رفتگر محل تقدیم شد
یکشنبه دوازدهم مرداد پنجاه وچهار
سهشنبه با مهرداد و افشین رفتیم تنیس، عالی بود. عصر با فریده و ایرج خان رفتیم مرکز مطالعات مدیریت ایران (آی سی ام اس، وابسته به هاروارد)، که خانم نوین افروز رسیتال در هوای آزاد داشت. نکتورنهای شوپن زیر انگشتان زیبای نوین افروز باز زیباتر شد. شبی فراموش نشدنی بود. این ژست خاص خانم افروز هم ملح خاص خود دارد که وقتی روی صحنه میآید بلافاصله جلوی پیانو مینشیند و بیتوجه به تشویق حضار کارش را شروع میکند
امروز از صبح بیکار بودم، از روی کتاب خانم منتظمی بستنی وانیلی درست کردم. به قدری تلخ شد که روانه سطل شد، گویا وانیلش را زیاد ریختم
3 نظر
سلام
واقعا عالیه . دفعه قبل که از دوران دبستان نوشته بودید مامان همه اش رو یادش می اومد و دلش می خواست از زمانی بنویسین که ایران نبوده... و حالا اینکار رو کردین
خیلی گرم و صمیمی منکه می تونم حس لحظه هایی رو که تعریف می کنین خیلی خوب درک کنم
KhAterAtetoon kheili jAleb boodand.Cheghadr khoobe ke daftar e khAterAt dAshtin.Jelebe ke tarAhitoon khoob nabood o mohandes e rAh o sAkhtemAn shodin :)
سلام. خیلی خوشحالم که این دفتر خاطرات شما پیدا شد. اگر یادتون باشه من زمانی که از شما خواهش کردم در گفتگوی هارمونیک بنویسید دوست داشتم از این خاطرات شما اونجا چیزهایی نوشته بشه. راستی من چند کار از آقای اصلانیان شنیدم هم برای پیانو هم ارکستر که واقعا شاهکار بود. فکر کنم شما کارهای آوانگاردشون را اینجا گفتید (از او کارها چیزی نشنیدم هنوز) شنیدم به آقای اصلانیان در اروپا با عنوان "هارویتس شرق" نام برده میشده.
ارسال یک نظر
خانه