چهارشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۵

البرز، قسمت پنجم

درس حساب امسال اختصاص دارد به لگاریتم، تصاعدها، و البته خط‌کش محاسبه که در البرز تدریس می‌شود خارج از برنامه. آقای حسام‌الدینی آن را درس می‌دهد. از دبیران آنتیک البرز یکی هم آقای امامی است که طبیعی درس می‌دهد، از آن معلمها که از دهانش نقل و نبات می‌ریزد، به خصوص تکیه کلامی بسیار زشت دارد که قابل نوشتن نیست

از همکلاسیهای پایه چهارم، مهرداد جنابی است که در جشنهای مدرسه گیتار می‌زند. سالها بعد وقتی که تحصیل موسیقی را در فرنگ تمام کند و برگردد، نامش را در تیتراژ فیلمها به عنوان مصنف موزیک متن خواهیم دید. زوج هنری مهرداد، ساسان تیموری است که شاگرد انوشیروان روحانی است و ارگ نوازی قهار

از غذا فروشیهای اطراف البرز، یکی از مهم‌ترینشان از قلم افتاد در قسمت اول، و دوستی از مدرسه رضاشاه کبیر تذکر داده. مسیو زاریک کمی بالاتر از البرز است، بیشتر رو به روی پلی تکنیک. مغازه‌ای کوچک دارد، ولی ساندویچهایش بی‌نظیر است. من در دوره البرز ارادت ندارم به زاریک، ولی بعد در دوره پلی تکنیک مشتری دائمش می‌شوم. زمانی که شاگردی دارد نصرت نام، که بعد از سنه پنجاه وهفت، دکه‌ای جلوی پلی تکنیک باز می‌کند و کتلتهایش به خصوص غوغاست. نصرت اکنون جلوی بیمارستان ساسان در بلوار دکه گل‌فروشی دارد. ولی مسیو زاریک در امریکاست

باری، خدا را شکر می‌گوییم که به کلاس بالاتر می‌رویم، پایه پنجم در همکف ساختمان مرکزی. تک و توکی از یاران قدیم در پایه چهارم می‌مانند اما! آقای بهمنیار هم با ما به کلاس بالاتر می‌آید و ناظم پنجم می‌شود

آقای اوحدی دبیر املا و انشاست، هنوز در گوشم است که مطوقه آواز داد، از درسهای کتاب فارسی. آقای مقدم دبیر جبر است، اگر کمترین تعللی کنی در حل کردن مساله‌ای پای تخته، می‌گوید انگوری هستی آقا، یعنی که باید فصل انگور که شهریور است بیایی، یعنی که تجدید خواهی شد! در چند فرمان یاد می‌دهد که چطور سریع مشتق بگیریم، ولی این که مشتق اصلا چیست، می‌گوید باشد برای بعد. تردید دارم الآن که این روش درست باشد که به سرعت از مفاهیم بگذری و تنها لم یاد بگیری، تا بتوانی جبر ششم را هم در کلاس پنجم تمام کنی

آقای آذرهوشنگ هندسه فضایی و هیئت درس می‌دهد، و چون قدی کوتاه دارد، می‌گویند باید از محور عالم (همان که در هیئت درس می‌دهد) برایش چهارپایه‌ای آورد تا قدش برسد روی تخته بنویسد! شیمی با آقای شعبانپور است، همان که آن قدر اسم مواد شیمیایی مختوم به ت مثل کلسیت را با شش تشدید گفته، عادت کرده آخر همه جمله‌هایش تای غلیظی اضافه می‌کند، لذاست که بچه‌ها هم به او شعبانپورت می‌گویند، با تای مشدد

اما تکخال کلاس پنجم دبیر تاریخ و جغرافی است، آقای فرقانی، که سی سال بعد هم وقتی دو البرزی قدیمی به هم برسند از شاهکارهای او برای هم می‌گویند. از گیلکهای اصیل، با لهجه غلیظ و چهره تیپیکال آن خطه. من که شیطان نیستم، سر کلاسش بچه‌ها تیرم می‌کنند صدای تارزان در می‌آورم! وقتی می‌گویدم آی جان، همشهری هستی هوای همشهری را داشته باش کلاس می‌ترکد از خنده، که محصل باید هوای معلم داشته باشد! از سخنان قصار ایشان است که ناپلئون را کشتند ولی البته نمرد

مطلب مرتبط: البرز، قسمت چهارم
مطلب مرتبط: البرز، قسمت ششم

پنجشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۵

آنیا

آنیا فیلوچووسکا، دختر بچه دوازده ساله لهستانی، تابستان امسال به دعوت ایزاک پرلمن به ایالات متحد سفر کرد تا تحت نظر این فوق ستاره معاصر آموزش ببیند. اینجا بود که کنسرتهایی اعجاب‌آور در تالار کارنگی و مرکز لینکلن برگذار کرد

پرلمن می‌گوید سخت است تشریح نبوغ آنیا بی استفاده از صفتهای تفضیلی و عالی. شاید فوق عادی بد نباشد، یا اعجوبه. او در سن ظریف و شکننده دوازده سالگی ویولنیستی عالی است و آن چه بیشتر عجیب است در سن کم او، برداشتش از موسیقی است و صدای منحصر به فرد سازش، که در هر سنی می‌تواند قابل تحسین باشد

قسمتی کوتاه از اجرای آنیا را از زیگنروایزن اثر پابلو سارازاته در مرکز لینکلن ببینید. این رسیتال در ماه مارس امسال برگذار شده است

Pablo de Sarasate (1844-1908), Zigeunerweisen
Violin, Ania Filochowska
Piano, Waldemar Malicki
Lincoln Centre, New York, March 2006

video

زیگنر در لغت آلمانی به معنی کولی (جیپسی) است. زیگنر و جیپسی و تسیگان، هر سه را می‌توان آهنگ کولی گفت در فارسی، هر چند در جزئیات فرق دارند

چهارشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۵

هربرت فون کارایان

هربرت فون کارایان در سی ودو سالگی و زمانی که تنها دو سال بود با فیلارمونیک برلن کار می‌کرد، کنسرتی در برلن برگذار کرد و اورتور، یا به تعبیری پرلود اپرای استادان خواننده واگنر را اجرا کرد. از این اجرا ویدیویی کوتاه باقی مانده که می‌توانید در بلاگ انگلیسی ببینید

جمعه، آبان ۱۲، ۱۳۸۵

خانواده فون تراپ

بی‌تردید، محبوب‌ترین فیلم تاریخ سینما، تا جایی که من دیده‌ام و خبر دارم، آوای موسیقی است که در دوران طلایی دوبله در ایران با اسم اشکها و لبخندها نمایش داده شد. سالها بود هر وقت این فیلم را می‌دیدم به فکر می‌رفتم که این هفت بچه کجا هستند و چه می‌کنند. کاملا اتفاقی بلاگی پیدا شد که همه اطلاعاتی که می‌خواستم دارد، و به بهترین نحو و کامل‌ترین شکل: بلاگ بادبادک

یکی از هیجان انگیزترین قسمتها برای من، شرح و تفسیر آنجلا کارترایت (بازیگر بریجیتا) است که در دوره دبستانم در سری تلویزیونی گم شده در فضا (کهکشان در دوبله فارسی) بازی می‌کرد و کمتر کسی آن را به خاطر دارد که دل به دلم دهد. در همین سری که از انواع فضایی بود، آدم مهربان ولی بدجنسی بود به اسم دکتر زاخاری اسمیت، تکیه کلامش به آدم آهنی همراه گروه بود که می‌گفت کله پوک آهنی بی مصرف! هنوز رواج تکیه‌های کلام در سریهای تلویزیونی چندان همه گیر نبود آن زمان، ولی گاهی در دبستان شنیده می‌شد

به علاقه‌مندان توصیه می‌کنم این بلاگ را ببینند. شرح مختصری از هر کدام از هفت بچه یا بهتر بگویم، هفت نفر همراه با حرفه و کار و بارشان در این بلاگ هست. بهترین قسمت، ویدیویی کوتاه است از گردهمایی کل گروه همراه با خانم ماریا یا در واقع جولی اندروز به مناسبت چهلمین سالگرد ساخت فیلم. و البته قسمتی هم هست که تصاویری از درگذشتگان فیلم دارد، از جمله کارگردان رابرت وایز، عمو ماکس، مادر آبس، خواهر برتا، و خانم اشمیت که خدمتکار خانه بود

یکی از قشنگ‌ترین ترانه های این فیلم گل یخ است که کاپیتان فون تراپ می‌خواند و بچه‌ها به او ملحق می‌شوند، با این دوبله فارسی

گل یخ، گل یخ
هر صبح بر من می‌خندی
کوچک و پاکیزه
بر من تو دل می‌بندی

ای گل یخ شکوفان شو
شکوفان همیشه
گل یخ، گل یخ
پایدار وطن همیشه

اصل انگلیسی ترانه را ببینید و بشنوید

The Sound of Music Original Sound Track
Edelweiss
video
در عکس بالا هفت بازیگر فیلم به همان ترتیبی ایستاده‌اند که در تصویری از فیلم که به دست دارند دیده می‌شود

چهارشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۵

البرز، قسمت چهارم

ساختمان کلاسهای سوم همان است که در همکف سلف سرویس است. ناظم این پایه آقای تفنگچی است، با انواع و اقسام نامها و القاب از جمله توپچی و تفنگدار. دبیر کل ریاضی (حساب و جبر و هندسه) آقای منوچهری است که در جلسه دوم کشیده‌ آبدارش بر گونه مهدی ایمانیان که تکلیف انجام نداده، معلمی خشن و سختگیر نوید می‌دهد، هر چند از نظر تفهیم مطالب در رده معلمان خوب است

درس جدیدی هست امسال، انقلاب سفید، آقای پورفرزیب درس می‌دهد، که پسرش هم همکلاسی است. به تبع ماهیت درس، مثل تاریخ و جغرافی، بیشتر باید مو به مو حفظ شود، از آن درسها که می‌گوییم در امتحان عین کتاب باید نوشت، بی جا انداختن یک واو

امسال آخرین سال سیکل اول است، و برای انتخاب رشته باید در بعضی درسهای اختصاصی آن رشته نمره‌های بیشتر از حد قبولی آورد. به علاوه، بر خلاف سه سال اول که کلاس بندی الفبایی است، از سال چهارم شعبه کلاس بر اساس معدل درسهای اختصاصی سال پیش تعیین می‌شود، لذاست که در همه پایه‌های سیکل دوم، شعبه یکم را کلاس علما می‌خوانند و شعبه نهم را کلاس علامه‌ها، به طنز طبیعتا. البته شعبه‌های ده و یازده و دوازده مخصوص رشته طبیعی است که حسابشان از نه شعبه ریاضی جداست

اما چه سالی از آب در می‌آید سال چهارم، با بی‌شمار دبیران آنتیک (فسیل می‌گفتیم آن وقت). سرشناس‌ترینشان بی‌تردید استاد رباطی است، از خیل انبوه دبیران باسابقه البرز که خوب بلد است چطور جبر سنگین چهارم ریاضی را با بذله گویی و متلک پرانی آسان کند. تکیه کلامش "خاک بر سر" است! که به همه می‌گوید، و تکیه رفتارش کاشتن چغندر بر سر بی‌نوایی که مورد رضایت نباشد. نمره را از چهارده کم می‌کند. نیمه‌های سال به توابع می‌رسد، طبق معمول خارج از برنامه وزارتی، و خاص البرز. اف اکس چیست، کم‌کم جا می‌افتد، ولی وقتی شلوغش می‌کند با اف جی اکس، و اف اف جی اکس، مرد کهن می‌خواهد که بفهمد داستان چیست... بگذریم

دیگر دبیر شهیر این پایه مهندس نورآیین است که شیمی درس می‌دهد. با چشمان بسته ملکول گرمها را مخلوط می‌کند و مولاریته تعیین می‌کند. تکیه کلامش است که اگر اخراج کند سر آن می‌ایستد، که هرگز نمی‌ایستد، آدم مهربان و دلرحمی است

تاریخ و جغرافی را عاقله مردی تکیده و باریک و بلند درس می‌دهد که آذرنوش است، برایش می‌خوانند موش موش آذرنوش! دبیر هندسه اما حکایتی است از نبوغ ریاضی، در حل کردن آن تیپ مسائل ثابت کردنی، به بداهه و به سرعت. آقای حبیب‌الهی نام اوست، ولی به سبب این که سرعت بیانش جور دیگر تعبیر می‌شود به "حبیب سمبل" معروف است، به فتح سین و با. این اسم چنان بر قامتش نشسته که من حقیری که هرگز شر نبوده‌ام و شیطنت نوجوانی نکرده‌ام، یک بار که برای پرسیدن مطلبی نزدش می‌روم می‌گویم ببخشید آقای حبیب سمبل، و بلافاصله اصلاح می‌کنم، هر چند که همین کافی است تا صورتم رنگ به رنگ شود

محل این پایه، اشکوب فوقانی ساختمان مرکزی است، همان که در عکسها معروف است به البرز، و در ابنیه میراث فرهنگی ثبت است. ناظم این پایه مهربان مردی است ملایم و خوشرو، آقای بهمنیار، که همه دوستش دارند. شاید بهتر از او نیست برای مواظبت و محافظت از پسران نوجوان در این سن بحرانی

مطلب مرتبط: البرز، قسمت سوم
مطلب مرتبط: البرز، قسمت پنجم

Online dictionary at www.Answers.com
Concise information in one click

Tell me about: